پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

جنازه هایی که هر سال از قبرها خارج میشوند + (عکس 18+) جنازه هایی که هر سال از قبرها خارج میشوند + (عکس 18+) خانه ای مدرن که با جزر و مد برق تولید می کند + عکس خانه ای مدرن که با جزر و مد برق تولید می کند + عکس پسر فلج مغزی به احترام سرود ملی ایستاد پسر فلج مغزی به احترام سرود ملی ایستاد تصاویر جالب از رستوران شناور عاشقانه تصاویر جالب از رستوران شناور عاشقانه خلاقیت عجیب زنبور ها در مجسمه سازی خلاقیت عجیب زنبور ها در مجسمه سازی پیرمرد 90 ساله که 107 زن باکره دارد +عکس پیرمرد 90 ساله که 107 زن باکره دارد +عکس رونمایی جالب از ورزش تا فوتبال قهرمانی جهان در فضا رونمایی جالب از ورزش تا فوتبال قهرمانی جهان در فضا زندگی مشترک و عجیب این خانم بیوه با 800 گربه زندگی مشترک و عجیب این خانم بیوه با 800 گربه هنرنمایی یک زن با سنجاق قفلی +عکس هنرنمایی یک زن با سنجاق قفلی +عکس پیرترین شازده داماد رکورد گینس را شکست + عکس پیرترین شازده داماد رکورد گینس را شکست + عکس عاشقانه ترین مرگ در دنیا + عکس عاشقانه ترین مرگ در دنیا + عکس عجیب ترین آزمایش های زندگی بر روی انسان (عکس) عجیب ترین آزمایش های زندگی بر روی انسان (عکس) جزیره گنج متعلق به یک مرد انگلیسی (عکس) جزیره گنج متعلق به یک مرد انگلیسی (عکس) parsnaz اولین انسان 1000 ساله تا 20 سال دیگر متولد می شود..! ترسناکترین عابر بانک برای خانم ها در ایران (عکس) ترسناکترین عابر بانک برای خانم ها در ایران (عکس) دختر 21 ساله ای که صورت ندارد + عکس دختر 21 ساله ای که صورت ندارد + عکس زنی با اعتیادی عجیب و پر هزینه (عکس) زنی با اعتیادی عجیب و پر هزینه (عکس) این زن 21 ساله با پنج بار حامله شدن 11 فرزند دارد + عکس این زن 21 ساله با پنج بار حامله شدن 11 فرزند دارد + عکس عکس های تماشایی از نادرترین نوع ماهی در دنیا عکس های تماشایی از نادرترین نوع ماهی در دنیا ایده جالب داماد خلاق برای خواستگاری از نوع ماشین کاری ایده جالب داماد خلاق برای خواستگاری از نوع ماشین کاری

داستان بسیار زیبای پاداش نیکوکاری

داستان بسیار زیبای پاداش نیکوکاری

داستان بسیار زیبای پاداش نیکوکاری

 

 

داستانی بسیار زیبا و خواندنی را با عنوان ” پاداش نیکوکاری ” برای شما کاربران گرامی آورده ایم که امیدواریم مورد پسند قرار بگیرد.چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

 

 

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری درسها…بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخر سالی دیگه بسه!استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

 

 

استاد 50 ساله ‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

 

 

من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل “ماش پلو” که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

 

 

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم…

 

 

اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

 

 

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم…استاد حالا خودش هم گریه می کند…

 

 

پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما …

 

 

حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

 

 

آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی “عمو” و “دایی” نثارم می کردند.بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

 

 

بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

 

 

گفتم: این چیه؟

 

 

“باز کن می فهمی”

 

 

باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!

 

 

این برای چیه؟

 

 

از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند…راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!

 

 

مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین !!! راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

 

 

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم…

 

 

چه شرطی؟

 

 

بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.

 

 

***

 

 

استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟!!

 

 

 

تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ