پارس ناز پورتال

طنز های باحال و خودمونی

مجموعه : مطالب طنز

طنز های باحال و خودمونی

یارو از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: منم تازه رسیدم!
مرده و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمی‌زدند. زن وقتی شب میره بخوابه،‌یك یادداشت برای شوهرش می‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بیدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، شوهرش براش یك یادداشت گذاشته كه: پاشو ساعت شیشه!
یارو سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته: ظرفیت 12 نفر. با خودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!
دعای هنگام طلاق : پروردگارا ، آن دلبر شیرین كه سپردی به منش ، از بس كه نونور بود سپردم به ننش
یارولنگ بوده باکشتی میره سفر وقتی برمیگرده دوستش میگه سفرخوب بود؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم چون هی میگفتن لنگرو بندازید تو آب.
یارو چربی داشته میره دكتر، دكتر میگه روزی 4 كیلومتر بدو. بعد یه هفته زنگ میزنه به دكتره میگه: دكتر رسیدم لب مرز حالا چی كار كنم؟!!!
به یارو میگن یه موجود نام ببر! میگه: یخ! میگن یخ كه موجود نیست! میگه: پس همه جا نوشتن یخ موجود است!!!
میگن از فردا خوشگل ها رو می گیرن تو رو خدا بیرون نرو نمی گیرنت ضایع می شی .
به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه ؟ می گه گذاشتمش رو ویبره !
معلم : فعل کشیدن را صرف کن .
شاگرد : کشیدم کشیدی پاره شد !
به بچه می گن برو سی دی خام بخر . می گه : صوتی یا تصویری ؟
یارو رتبه اول کنکور میشه بهش میگن چه کار کردی . میگه : روزی 25 ساعت درس می خوندم !!! میگن مگه میشه ؟ میگه : آره . صبح یک ساعت زودتر بیدار می شدم .
یه روز از یک داماد که دو تا کت رو ی هم پوشیده بود می پرسند چرا دو تا کت پوشیدی ؟ داماد می خنده و میگه : چون عقد و عروسی با همه .
به یکی می گن با مشغول جمله بساز. میگه یک بار یک غول دیدم گفتم چطوری مش غول..؟!
وقتی که رفتی هم روحم سوخت هم جیگرم . با رفتنت دوگانه سوزم کردی .
یارو می ره امتحان گواهینامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه گواهینامه ؟ یارو می گه دادین که می خواین ؟
اگر کسی بهت : 1 اس ام اس داد یعنی بیادته! 2 تا داد دوست داره !! 3 تا داد میخوادت !! 4 تا داد عاشقته !! 5 تا داد یعنی خطش ایرانسله .
هه هه هه…..
ببخشید ، یه لحظه تو رو تو ذهنم تجسم کردم ، نتونستم جلوی خنده مو بگیرم !
قلمراد می رود خارج و با خودش سه کیلو قند می برد . ازش می پرسند : اینها را کجا می بری ؟ میگه : آاخر شنیده ام غربت تلخ است .
دعای یک زن موفق : خدایا ، از تو خردمندی می خواهم تا همسرم را درک کنم ، عشق می خواهم تا او را ببخشم . بردباری می خواهم تا شرایطش را بپذیرم ، زیرا اگر از تو قدرت بخواهم ، او را آنقدر می زنم تا ناکار بشه .




Xبستن تبلیغ
تبلیغات