پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

درختی اسرار آمیز که دانشمندان را به فکر فرو برد! +عکس درختی اسرار آمیز که دانشمندان را به فکر فرو برد! +عکس کشف ماهی وحشتناک و عجیبی که پا دارد  + عکس کشف ماهی وحشتناک و عجیبی که پا دارد + عکس زنی که همزمان با ۱۴ مرد ازدواج کرد (عکس) زنی که همزمان با ۱۴ مرد ازدواج کرد (عکس) اتهام جنسی سیاسی برای ملکه زیبایی +عکس اتهام جنسی سیاسی برای ملکه زیبایی +عکس قدیمی ترین موجود روی کره زمین (عکس) قدیمی ترین موجود روی کره زمین (عکس) عروسی پرخرج میلیاردی در هند جنجالی شد عروسی پرخرج میلیاردی در هند جنجالی شد صدایی که جان راننده را نجات داد صدایی که جان راننده را نجات داد توصیه هایی مناسب برای سفر در فصل سرما توصیه هایی مناسب برای سفر در فصل سرما خون این مرد مثل پادزهر جان 2 میلیون نوزاد را نجات داده است خون این مرد مثل پادزهر جان 2 میلیون نوزاد را نجات داده است ساخت عجیب ترین حمام زنانه در دنیا +عکس ساخت عجیب ترین حمام زنانه در دنیا +عکس رئیس‌ ها از چه ادکلنی استفاده می کنند؟! رئیس‌ ها از چه ادکلنی استفاده می کنند؟! زندگی راحت در تخم مرغ (عکس) زندگی راحت در تخم مرغ (عکس) با چه روشی با کودک درمورد فقدان پدر حرف بزنیم با چه روشی با کودک درمورد فقدان پدر حرف بزنیم مادربزرگی که تصمیم گرفته از نوه خود بچه دار شود +عکس مادربزرگی که تصمیم گرفته از نوه خود بچه دار شود +عکس قد کوتاه ترین زن ایران را ببینید قد کوتاه ترین زن ایران را ببینید رکورد زنی دیده نشده با دوچرخه (عکس) رکورد زنی دیده نشده با دوچرخه (عکس) parsnaz به نظر شما مسابقات کشتی کج واقعی هستند + عکس 1 ماه زندانی شدن بچه 7 ساله در قفس توسط والدین بی رحم 1 ماه زندانی شدن بچه 7 ساله در قفس توسط والدین بی رحم داستان جالب رسیدن ارث میلیاردی و کلان به یک سگ داستان جالب رسیدن ارث میلیاردی و کلان به یک سگ روش خنده دار یک چوپان برای کنترل گوسفندانش ! روش خنده دار یک چوپان برای کنترل گوسفندانش !

شرح حکایت قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم

شرح حکایت قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم


در روزگاران قدیم مردی بود ثروتمند و این مرد فرزندی داشت عیاش. هرچه پدر به فرزند خود نصیحت می کرد که با دوستان بد معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار که دوست ناباب بدرد نمی خورد و اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه مرگ پدر می رسد پدر می گوید فرزند با تو وصیتی دارم من از دنیا می روم ولی در آن مطبخ کوچک را قفل کردم و این کلیدش را به دست تو می دهم، در توی آن مطبخ یک بند به سقف آویزان است هر موقع که دست تو از همه جا کوتاه شد و راهی به جایی نبردی برو آن بند را بینداز گردن خودت و خودت را خفه کن که زندگی دیگر به دردت نمی خورد.

پدر از دنیا می رود و پسر با دوستان و معاشران خود آنقدر افراط می کند و به عیاشی می گذراند که هرچه ثروت دارد تمام می شود و چیزی باقی نمی ماند. دوستان و آشنایان او که وضع را چنین می بینند از دور او پراکنده می شوند. پسر در بهت و حیرت فرو می رود و به یاد نصیحت های پدر می افتد و پشیمان می شود و برای اینکه کمی از دلتنگی بیرون بیاید یک روز دو تا تخم مرغ و یک گرده نان درست می کند و روانه ی صحرا می شود که به یاد گذشته در لب جویی یا سبزه ای روز خود را به شب برساند و می آید از خانه بیرون و راهی بیابان می شود تا می رسد بر لب جوی آب.

دستمال خود را می گذارد و کفش خود را در می آورد که آبی به صورت بزند و پایی بشوید در این موقع کلاغی از آسمان به زیر می آید و دستمال را به نوک خود می گیرد و می برد. پسر ناراحت و افسرده به راه می افتد با شکم گرسنه تا می رسد به جایی که می بیند رفقای سابق او در لب جو نشسته و به عیش و نوش مشغولند.

 

می رود به طرف آنها سلام می کند و آنها با او تعارف خشکی می کنند و می گویند بفرمایید و پهلوی آنها می نشیند و سر صحبت را باز می کند و می گوید که از خانه آمدم بیرون دو تا تخم مرغ و یک گرده نان داشتم لب جویی نشستم که صورتم بشویم کلاغی آن را برداشت و برد و حال آمدم که روز خود را با شما بگذرانم.

 

رفقا شروع می کنند به قاه قاه خندیدن و رفیق خود را مسخره کردن که بابا مگر مجبوری دروغ بسازی گرسنه هستی بگو گرسنه هستم ما هم لقمه نانی به تو می دهیم دیگر نمی خواهد که دروغ سرهم بکنی پسر ناراحت می شود و پهلوی رفقا هم نمی ماند.

 

چیزی هم نمی خورد و راهی منزل می شود منزل که می رسد به یاد حرف های پدر می افتد می گوید خدا بیامرز پدرم می دانست که من درمانده می شوم که چنین وصیتی کرد حالا وقتش رسیده که بروم در مطبخ و خود را با طنابی که پدرم می گفت حلق آویز کنم.

می رود در مطبخ و طناب را می اندازد گردن خود تکان می دهد یک وقت یک کیسه ای از سقف می افتد پایین. وقتی پسر می آید نگاه می کند می بیند پر از جواهر است می گوید خدا ترا بیامرزد پدر که مرا نجات دادی. بعد می آید ده نفر گردن کلفت با چماق دعوت می کند و هفت رنگ غذا هم درست می کند و دوستان عزیز ! خود را هم دعوت می کند. وقتی دوستان می آیند و می فهمند که دم و دستگاه رو به راه است به چاپلوسی می افتند و از او معذرت می خواهند.

خلاصه در اتاق به دور هم جمع می شوند و بگو و بخند شروع می شود. در این موقع پسر می گوید حکایتی دارم. من امروز دیدم یک بزغاله وسط دو پای کلاغی بود و کلاغ پرواز کرد و بزغاله را برد. رفقا می گویند عجب نیست درست می گویی، ممکن است.

پسر می گوید قرمساق ها من گفتم یک دستمال کوچک را کلاغ برداشت شما مرا مسخره کردید حالا چطور می گویید کلاغ یک بزغاله را می تواند از زمین بلند کند و چماق دارها را صدا می کند. کتک مفصلی به آنها می زند و بیرونشان می کند و می گوید شما دوست نیستید عاشق پول هستید و غذاها را می دهد به چماق دارها می خورند و بعد هم راه زندگی خود را عوض می کند.




تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ