پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

فروش سیبی که لب دختران زیبا آنرا بوسیده است +عکس فروش سیبی که لب دختران زیبا آنرا بوسیده است +عکس معلم زن جوان با شاگردان خود رابطه جنسی داشته معلم زن جوان با شاگردان خود رابطه جنسی داشته این دختر هر سال 50 کیلومتر ماکارونی می خورد (عکس) این دختر هر سال 50 کیلومتر ماکارونی می خورد (عکس) 22 سال زندگی بدن وقفه در تونل تاریک و تنگ 22 سال زندگی بدن وقفه در تونل تاریک و تنگ کار شگفت انگیز پیرمرد چینی +عکس کار شگفت انگیز پیرمرد چینی +عکس زندگی صمیمی خانواده روسی با خرس عظیم الجثه زندگی صمیمی خانواده روسی با خرس عظیم الجثه خورده شدن حلقه نامزدی توسط قورباغه دردسر ساز شد + عکس خورده شدن حلقه نامزدی توسط قورباغه دردسر ساز شد + عکس مردی که ترس برای او معنایی ندارد (عکس) مردی که ترس برای او معنایی ندارد (عکس) دستگیری ملکه زیبایی بخاطر انتشار تصاویر مستهجن+عکس دستگیری ملکه زیبایی بخاطر انتشار تصاویر مستهجن+عکس وقتی عروس خانم در مراسم نامزدی خودش را خیس می کند وقتی عروس خانم در مراسم نامزدی خودش را خیس می کند این خانم فرزند دو مغزه و دو صورته به دنیا آورد (عکس) این خانم فرزند دو مغزه و دو صورته به دنیا آورد (عکس) عکس تماشایی از تبدیل اسب به یک شیر جوان عکس تماشایی از تبدیل اسب به یک شیر جوان پخش عکس و فایل صوتی آزار جنسی مجری زن صدا و سیما +عکس پخش عکس و فایل صوتی آزار جنسی مجری زن صدا و سیما +عکس قد بلندترین عروس جهان به خانه بخت رفت +عکس قد بلندترین عروس جهان به خانه بخت رفت +عکس زنی عجیب که با معجزه باردار شد + عکس زنی عجیب که با معجزه باردار شد + عکس عقب افتادن ازدواج این دختر به خاطر مارمولک + عکس عقب افتادن ازدواج این دختر به خاطر مارمولک + عکس تهران قدیم و پهلوان ‌هایش : عکس تهران قدیم و پهلوان ‌هایش : عکس زنده ماندن مرد معجزه ای بیش نیست (عکس) زنده ماندن مرد معجزه ای بیش نیست (عکس) پیرزنی که با لیس زدن بیماری چشم را از بین می برد + عکس پیرزنی که با لیس زدن بیماری چشم را از بین می برد + عکس زیبایی از جنس جنون و درد برای این دختر جوان! (عکس) زیبایی از جنس جنون و درد برای این دختر جوان! (عکس)

داستان جالب و خواندنی

داستان جالب و خواندنی


یا داستان زنبور های عسل، مورچه ها و عنکبوت ها

این داستان در اوج نا امیدی انگیزه ای دو چندان در من ایجاد کرد. به عبارت دیگر همان چیزی را که به آن نیاز داشتم به من داد.

یکی از آن روز هایی بود که احساس می کردم بار دیگر شکست خورده ام احساس می کردم یک بازنده واقعی هستم و باید به فکر شغل دیگری باشم! من هفته ها کار کردم و بسیار زحمت کشیدم تا انجام یک معامله بزرگ اطمینان حاصل کنم این قرارداد خرید بسیاری از مشکلات زندگی مرا حل می کرد. همه چیز به نظر خوب می رسید و بعد از چند هفته کار سنگین اکنون منتظر نتیجه بودم و با همکارانم درباره این موفقیت بزرگ صحبت می کردیم. و حتی برای خرج کردن پاداشی که از این قرارداد عایدم می شد هم برنامه ریزی کرده بودم.

زنگ تلفن به صدا در آمد مشتری مورد نظر پشت خط بود. قرار بود معامله را نهایی کنیم و من هم با خوشحالی گوشی را برداشتم و منتظر بودم بگوید پول را واریز می کند ولی چیزی که او به من گفت می توانست دارایی شرکت را نابود کند. او به من گفت فقط نیمی از کالایی که دریافت کرده است مورد قبول واقع شده است و پولی بابت این قرار داد پرداخت نخواهد کرد.

گویی دنیا روی سرم خراب شده بود من آنقدر روی این مشتری بزرگ متمرکز شده بودم که از مشتریان دیگر شرکت غافل شده بودم و می دانستم که نه تنها این مشتری را از دست داده ام بلکه درآمد دیگری هم نخواهم داشت. و هزینه زیادی هم روی دستم مانده بود.

گویی دنیا روی سرم خراب شده بود. نتوانستم پشت میزم بشینم، از اتاق بیرون رفتم به سمت دستگاه قهوه رفتم تا قهوه ای بخرم.

خانم نظافت چی در حال تمیز کردن دستگاه قهوه ساز بود. روی یک صندلی نشستم احساس مزخرفی داشتم.

– روز بدی داشتی؟

خانم نظافت چی در حالی که به من نگاه می کرد این را پرسید

من از این حرف او تعجب کردم در حالیکه به او خیره شده بودم گفتم:

– آره واقعا حق با شماست

او پرسید:

– موضوع چیه؟

او خانمی بود با نگاهی مهربان و مادرانه. من سالها بود که او را آن دور و بر می دیدم اما حتی یک کلمه هم با او صحبت نکرده بودم. ولی ناگهان متوجه شدم داستان خودم را تمام و کمال برای او تعریف کرده ام. با اشتیاق به من گوش داد تمیز کردن ماشین قهوه را تمام کرد. آنگاه گفت:

– این حرف ها منو به یاد پدرم انداخت. او هم مانند تو یک فروشنده بود اما مانند تو آنقدر ها هم خوش شانس نبود که برای خودش اتاقی در یک شرکت بزرگ داشته باشد. بلکه از شهری به شهر دیگر می رفت و همیشه با یک ساک بزرگ در حال مسافرت بود. چند هفته ناپدید می شد و با یک ساک خالی و مقداری پول بر می گشت. و با مهربانی تک تک ما را در آغوش می کشید.

من به او نگاه کردم، نمی دانستم منظورش از این حرف ها چیست. او ادامه داد:

– اما اوقاتی هم بود که پدرم نمی توانست چیزی بفروشد از شهری به شهر دیگر رفته بود ولی با دست خالی برگشته بود. یکی از آنها قبل از کریسمس بود و او به ما که آن موقع بچه های کوچکی بودیم می گفت که از هدیه کریسمس خبری نیست. و باید به هدایایی کوچک قناعت می کردیم. ما خیلی ناراحت شدیم بعد از این همه انتظار دیگر خبری از هدیه کریسمس نبود. او ما را دور هم حمع کرد و داستانی برای ما تعریف کرد که من هیچگاه آن داستان را فراموش نمی کنم. او از همه ما پرسید شما چه حیوانی را دوست دارید. پاسخ من گربه بود برادر بزرگترم سگ ها را دوست داشت و برادر کوچکترم هم عاشق اسب های کوتوله بود. بعد او پرسید آیا می خواهید بدانید من چه حیواناتی را تحسین می کنم؟ و البته پاسخ ما مثبت بود. او مورچه ها، زنبور های عسل و عنکبوت ها را تحسین می کرد.

من ابرو هایم را بالا انداختم و به خانم نظافت چی نگاهی کردم. و او لبخندی زد و ادامه داد.

– البته در آن لحظه ما با او موافق نبودیم چرا او باید از این حشرات خوشش بیاید آنها نیش می زنند، گاز می گیرند یا زشت هستند. وقتی این را از پدرم پرسیدم او چیزی گفت که نظرم درباره این حشرات عوض شد.

او گفت زنبور عسل را دوست دارم چون وقتی که یک خرس کندوی آنها را خراب می کند و عسل آنها را می دزد، آنها کندوی خود را بازسازی می کنند و عسل بیشتری تولید می کنند. و او مورچه ها را دوست داشت چون اگر همان خرس لانه آنها را خراب می کرد بلافاصله لانه خود را از نو می سازند. یک ماموریت گروهی جدید برای یک هدف مشترک. و او عنکبوت ها را دوست داشت چون وقتی که تار عنکبوتشان از بین می رود به سرعت آنرا ترمیم می کنند یا یک تار جدید می تنند محکمتر از قبلی.

پدرم درسی را که ار این حشرات کوچک آموخته بود به ما یاد داد. جهانی که ما را در بر گرفته گاه چیزی را که مدت ها برایش زحمت کشیده ایم و با دقت فراوان ساخته ایم به لحظه ای ویران می کند اما اگر ما آماده باشیم که دوباره از صفر شروع کنیم هیچ چیز جلو دار ما نیست. و بالاخره نتیجه ارزشمندی بدست خواهیم آورد. فقط باید از نو شروع کرد هر بار از دفعه قبل بهتر.

سپس خانم نظافت چی سری تکان داد و بلند شد چرخ دستی اش را هل داد و از من دور شد.

من مدتی آنجا نشستم و به آنچه که او گفته بود فکر کردم. سپس بلند شدم و به سمت دفتر کارم رفتم و شروع به کار کردم اما این بار با امید و شور و شوق بیشتری کار می کردم و خود را برای چک بعدی آماده می کردم.




تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ