پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

صحبت هایی با زنان و مردان

صحبت هایی با زنان و مردان


فراموشم می کنی به سرعت رفتن، سراغم نمی گیری تا لحظه بودن، مرا بی احساس پنداشتی، ندانستی سراسر احساسم، نفهمیدی چنان غرق در عشقم که با تو غم نمی دانم، بی قرارم تا تو برگردی، جدایی چه سنگین است، بی تو بودن سایه شوم است، تو آنجایی با آرزوهایت خوش و خرم غافل از احوال ما سرمست میگردی، من و دلواپسی هایم درد جدایی می سرائیم، راستی یادم هست قطره اشکی که فرو ریخت از چشم هایت، آنگاه در آغوشم آرمیدی، چگونه باور کنم وفایت را در اوج
 
بی تابی، چگونه بگذرم از خاطره هایت که همچون رودی پیوسته بر من جاری است و به مانند عشقت رهایم نخواهد کرد، از من بر تو تنها چشمه سار روان محبت است که می ماند، باران بی دریغ احساس و شب ناله های بی تو بودن که تو هیچ نشنیده ای از آن، مرا با من رهسپار کردی تا مرز بی فروغ تنهایی، در باورم نیست این لحظه های بی رحم زمانه، من و دست خطی که با هم بغض داریم، خنده هایت از دیدن جمله هایم، صادقانه می گویم، باور کن!

 

چشمانم را بیاد داری؟ تمنایی داشت که تنها تو می دانستی، نگاهم دیدی و بر رفتنت اسرار کردی، براستی دل شکستن را از که آموختی؟ چگونه مشق وفاداری مینوشتی؟ من در پی دیدار تو، تو در پی دیدار یار، در دیاری بی نشان، از من گذشتی آنچنان که هر لحظه اسیرم در غم علت آن. اکنون کجایی با من بگو، سر در آغوش که داری بازگو، خنده هایت با دیگری، قرار از قلب من می برد ای بی وفا، عهدت شکستی بی دریغ، گناه نا کرده ام کردی دلیل، هر چه گفتی سوار بر باد شد، گفته هایت در دلم فریاد شد. هر چه گفتم دروغ پنداشتی، جمله راست بود، ولی باورشان نداشتی.

 

شاید ندانی حس قریب دیدنت را با رقیبی که هیچ نداند از قلب ما، پس چه شد آن شوق و اشتیاق لحظه های واپسین، برق چشمانی که جز تمنایم نداشت، گرفتار هوای که شد؟ آمدی با دلبری هایت اسیرم ساختی، دیدی چگونه عشق تو شد مکتبم، اکنون رهایم می کنی؟

 

من و حس اینکه هر لحظه اینجایی، چشمهای به اشک نشسته ام در غروبی از جنس شب، غروری که شکاندی، عشقی که انکارش کردی، دستهایم که می نویسند، گرمایی که یادت هست، انتظارت را خواهیم کشید تا که بیایی، صبوری می کنیم تا لبخندت را دوباره ببینیم و تو تلخی احساس غریبانه ما را که از نبودنت زنگار بسته است، هنوزم باور نداری؟

 

شبها برایت می نویسم، تو را می طلبم که دلم را تصاحب کرده ای، در پس این دلدادگی قصه ای ناگفته دارم، که تاب گفتنش را هیچ ندارم، حتی با تو که محرمی جز تو ندارم، آشنایی با سرگذشتم اما راز دلم با تو نگویم. قلب من خانه ای دارد با دری همیشه باز بروی تو. میهمان قلبم باش بار دگر ای بی وفا!



تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ