پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

سرقت های کودکانه دختران تایلندی +عکس سرقت های کودکانه دختران تایلندی +عکس ماجرای سرنوشت 11 خواهر و برادر محمدرضا پهلوی +عکس ماجرای سرنوشت 11 خواهر و برادر محمدرضا پهلوی +عکس نکته عجیب روانشناسی درباره خرس سفید و فیل صورتی نکته عجیب روانشناسی درباره خرس سفید و فیل صورتی شغل عجیب این زن تست هتل های جهان است شغل عجیب این زن تست هتل های جهان است اولین زن نابینای بارداری که توانست تصویر فرزندش را لمس کند اولین زن نابینای بارداری که توانست تصویر فرزندش را لمس کند parsnaz بیماری نادر این کودک که نمی تواند عرق کند + عکس خواستگاری از نوع اینترنتی و شرطی بسیار عجیب.! خواستگاری از نوع اینترنتی و شرطی بسیار عجیب.! زن و شوهری که بعد از 10 سال فهمیدند خواهر و برادرند زن و شوهری که بعد از 10 سال فهمیدند خواهر و برادرند عکس های عروسی که وسط مراسم غش کرد عکس های عروسی که وسط مراسم غش کرد بهترین جای مخفی کردن اشیاء با ارزش (عکس) بهترین جای مخفی کردن اشیاء با ارزش (عکس) فقط سینه بخورید (عکس) فقط سینه بخورید (عکس) چگونه یک مرد ایرانی از هیچی به یک میلیاردر تبدیل شد چگونه یک مرد ایرانی از هیچی به یک میلیاردر تبدیل شد بازگشت کشتی غرق پس از 80 سال به خانه بازگشت کشتی غرق پس از 80 سال به خانه مصاحبه جالب حمیدرضا ناصری مدلینگ زیبای ایرانی + عکس مصاحبه جالب حمیدرضا ناصری مدلینگ زیبای ایرانی + عکس تصاویر جالب رقص یک جنین در رحم مادرش تصاویر جالب رقص یک جنین در رحم مادرش گاوی که می تواند شیر انسان تولید ‌کند..(عکس) گاوی که می تواند شیر انسان تولید ‌کند..(عکس) اقدام شگفت انگیز این زوج عجیب هندی (عکس) اقدام شگفت انگیز این زوج عجیب هندی (عکس) استادان دانشگاه هاروارد به دنبال زنان ماجراجو! (عکس) استادان دانشگاه هاروارد به دنبال زنان ماجراجو! (عکس) صدایی که جان راننده را نجات داد صدایی که جان راننده را نجات داد دختری که با ازدواج به اوج شهرت رسید + تصاویر دختری که با ازدواج به اوج شهرت رسید + تصاویر

قصه کودکانه شب وحشتناک آقا گوسفنده و خانم گوسفنده

قصه کودکانه شب وحشتناک آقا گوسفنده و خانم گوسفنده


آن روز، از صبح تا شب، آقاگوسفنده و خانم گوسفنده و بزچلاقه نتوانستند از آغل بیرون بروند. در آسمان باز شده بود و بارانی یک ریز می بارید. آقاگوسفنده و خانم گوسفنده و بزچلاقه با علوفه خشکی که توی آغل داشتند، شکمشان را سیر کردند و شب که شد، هر کدام گوشه ای خوابیدند.


نصفه های شب بود که هرسه تاشان از خواب پریدند و دیدند آب باران از گوش های راه پیدا کرده و کف آغل را خیس کرده است. خوابیدن روی زمین گل آلود و نمناک امکان نداشت.
خانم گوسفنده به آقاگوسفنده گفت: «چه کنیم حالا؟ کجا بخوابیم؟ »


آقاگوسفنده گفت: «نمی دانم. راه چاره ای به نظرم نمی رسد. یا باید روی همین زمین گل آلوده بخوابیم یا تا صبح بیدار بمانیم و ببینیم صبح که شد، چه کسی به دادمان می رسد. »
خانم گوسفنده گفت: «روی گل و لای بخوابیم یا تا صبح بیدار بمانیم؟ این هم شد راه چاره؟ نمی دانم تو با این عقل و هوشت، چرا مشکل گشای مردم دنیا نشده ای! بلند شو مَرد! کاری بکن! »
آقاگوسفنده گفت: «چه کار کنم؟ تو که دست تمام عاقلان دنیا را از پشت بسته ای، بگو که توی این تاریکی شب، چه می توانم بکنم؟ »

خانم گوسفنده گفت: «چه می دانم؟ برو ببین آب از کجا به آغل راه پیدا کرده. راه ورود آب را ببند.
آغلمان را آب برداشت آقا! بجنب! من که نمی توانم تا صبح سر چهار تا دست و پاهام بیدار بمانم. »
آقاگوسفنده گفت: «بستن راه ورود آب، بیل می خواهد، کلنگ می خواهد، زور بازو می خواهد که هیچ کدامش را ما گوسفندها نداریم. »


خانم گوسفنده گفت: «این را که خودم هم می دانم که بیل و کلنگ نداریم. اینکه دیگر گفتن ندارد. »
آقاگوسفنده که از غرغر کردن خانم گوسفنده عصبانی شده بود، صدایش را بلند کرد و گفت: «مثل اینکه تو هم جز مسخره کردن من، کار دیگری بلد نیستی. فکر می کنی خودت خیلی می فهمی؟ این راه حل که باید راه ورود آب بسته شود، به فکر هر بره ای هم می رسد. »
خانم گوسفنده که دید آقا گوسفنده هم حق دارد و هم خیلی از دستش عصبانی شده، دیگر حرفی نزد و بغض کرد و حالا گریه نکن، کی گریه کن.


 بزچلاقه با اینکه کنار آقاگوسفنده و خانم گوسفنده ایستاده بود، حرفهای آنها را نمی شنید. از همان اول هم فهمیده بود که نه امکانات و قدرت بستن راه ورود آب را دارد و نه می تواند شب تا صبح روی چهار لنگه دست و پایش بایستد و بیدار بماند. با این که خوابش می آمد، فکر کرد و فکر کرد. ناگهان، انگار که به راه حل درستی رسیده باشد، جستی زد و به طرف کُپه علوفه های خشک رفت. آقاگوسفنده و خانم گوسفنده وقتی حرکت یکباره بزچلاقه را دیدند، از گریه و دعوا دست برداشتند، ببینند دوستشان چه می کند. بزچلاقه با سر به جان بسته های علوفه های خشک افتاد. به آنها شاخ می زد و سعی می کرد جا به جایشان کند.


آقاگوسفنده و خانم گوسفنده چشم دوخته بودند به بزچلاقه و نمی دانستند می خواهد چه کار کند. بزچلاقه آنقدر سرش را به کپه های علوفه خشک کوبید که توانست آ نها را کنار هم قرار دهد و با کنار هم گذاشتن آنها، تختخواب بزرگی که شب وحشتناک آقا گوسفنده خیلی هم از زمین نمناک فاصله داشت، بسازد. و خانم گوسفنده کارش که تمام شد، بدون اینکه به دوستانش چیزی بگوید، به بالای کپه علوفه های خشک جست زد و دراز کشید. خسته شده بود. خواب بعد از خستگی دلنشین بود. آقاگوسفنده و خانم گوسفنده نگاهی به یکدیگر انداختند و گفتند که چرا این راه حل به فکر ما دو تا نرسید. بعد، از تختخواب علوف های بزچلاقه بالا رفتند و روی آن دراز کشیدند که بخوابند. خانم گوسفنده گفت: «اگر بزچلاقه نبود، ما چه کار می کردیم.


تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ