پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

شوک دو میلیون دلاری به خوش شانس ترین زن آمریکا! +عکس شوک دو میلیون دلاری به خوش شانس ترین زن آمریکا! +عکس ایمیل گستاخانه مادرشوهری به عروسش ..! ایمیل گستاخانه مادرشوهری به عروسش ..! زنی که بعد از ۲۳ بار ازدواج هنوز عاشق ازدواج است + عکس زنی که بعد از ۲۳ بار ازدواج هنوز عاشق ازدواج است + عکس اولین برج بی نظیر نامرئی در دنیا (عکس) اولین برج بی نظیر نامرئی در دنیا (عکس) پناهنده زن افغان که در ایران جراح زنان شد + عکس پناهنده زن افغان که در ایران جراح زنان شد + عکس بیست سال زندگی در یک قایق (عکس) بیست سال زندگی در یک قایق (عکس) چند روز در ترکیه مسلمان زندگی کنید.. عکس چند روز در ترکیه مسلمان زندگی کنید.. عکس وقتی بدشانسی به تازه عروس رو می کند (عکس) وقتی بدشانسی به تازه عروس رو می کند (عکس) دختری که بزرگ ترین لب جهان را دارد + عکس دختری که بزرگ ترین لب جهان را دارد + عکس نامه جادویی این دختر باعث آشنایی 2 خانواده شد + عکس نامه جادویی این دختر باعث آشنایی 2 خانواده شد + عکس مشکلات عاشقی برای این دختر زیبا و نامزد سیاه پوستش مشکلات عاشقی برای این دختر زیبا و نامزد سیاه پوستش زنی 108 ساله با 108 نوه و نتیجه + عکس زنی 108 ساله با 108 نوه و نتیجه + عکس سر واقعی یك انسان در موزه سعدآباد (عكس) سر واقعی یك انسان در موزه سعدآباد (عكس) مد جدید دختران چینی برای دوستی با پسران!! (عکس) مد جدید دختران چینی برای دوستی با پسران!! (عکس) این دختر روزانه 8000 بار عطسه می کند این دختر روزانه 8000 بار عطسه می کند دختر که شکمش یک متر باد کرده + عکس دختر که شکمش یک متر باد کرده + عکس ۷ پیشگویی بزرگ تاریخ که درست از آب در آمدند + عکس ۷ پیشگویی بزرگ تاریخ که درست از آب در آمدند + عکس روش های تابستانی برای معطر کردن خانه روش های تابستانی برای معطر کردن خانه جذاب و خوش تیپ ترین زنان شاغل جهان را ببینید جذاب و خوش تیپ ترین زنان شاغل جهان را ببینید تلاش بی صبرانه و عجیب زن 73 ساله برای پیدا کردن شوهر تلاش بی صبرانه و عجیب زن 73 ساله برای پیدا کردن شوهر

داستان کوتاه از ناپلئون

داستان کوتاه از  ناپلئون


به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی ، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهر های کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به طور تصادفی ، از سربازان خود جدا افتاد .

 

گروهی از قزاق های روس، ناپلئون را شناسایی کرده و تا انتهای یک خیابان پیچ در پیچ او را تعقیب کردند . ناپلئون برای نجات جان خود به مغازه ی پوست فروشی ، در انتهای کوچه ی بن بستی پناه برد . او وارد مغازه شد و نفس نفس زنان و التماس کنان فریاد زد : خواهش می کنم جان من در خطر است ، نجاتم دهید . کجا می توانم پنهان شوم ؟

 

پوست فروش پاسخ داد عجله کنید . اون گوشه زیر اون پوست ها قایم شوید و ناپلئون را زیر انبوهی از پوست ها پنهان کرد . پس از این کار بلا فاصله قزاق های روسی از راه رسیدند و فریاد زدند : او کجاست ؟ ما دیدیم که وارد این مغازه شد . علی رغم اعتراض پوست فروش قزاق ها تمام مغازه را گشتند ولی او را پیدا نکردند و با نا امیدی از آنجا رفتند. مدتی بعد ناپلئون از زیر پوست ها بیرون خزید و درست در همان لحظه سربازان او از راه رسیدند .

 

پوست فروش به طرف ناپلئون برگشت و پرسید : باید ببخشید که از مرد بزرگی چون شما چنین سوالی می کنم اما واقعا می خواستم بدونم که زیر آن پوست ها با اطلاع از این که شاید آخرین لحظات زندگی تان باشد چه احساسی داشتید ؟

 

ناپلئون تا حد امکان قامتش را راست کرد و خشمگینانه فریاد کشید : با چه جراتی از من یعنی اپراطور فرانسه چنین سوالی می پرسی؟

 

محافظین این مرد گستاخ را بیرون ببرید، چشم هایش را بسته و اعدامش کنید. خود من شخصا فرمان آتش را صادر می کنم .

 

سربازان پوست فروش بخت برگشته را به زور بیرون برده و در کنار دیوار با چشم های بسته قرار دادند . مرد بیچاره چیزی نمیدید ولی صدای صف آرایی سربازان و تفنگ های آنان که برای شلیک آماده می شدند را می شنید و به وضوح لرزش زانوان خود را حس می کرد . سپس صدای ناپلئون را شنید که گلویش را صاف کرد و با خونسردی گفت : آماده ….. هدف …..

 

با اطمینان از این که لحظاتی دیگر این احساسات را هم نخواهد داشت، احساس عجیبی سراسر وجودش را فرا گرفت و به صورت قطرات اشکی از گونه هایش سرازیر شد. سکوتی طولانی و سپس صدای قدم هایی که به سویش روانه میشد… ناگهان چشم بند او باز شد. او که از تابش یکباره ی آفتاب قدرت دید کاملی نداشت ، در مقابل خود چشمان نافذ ناپلئون را دید که ژرف و پر نفوذ به چشمان او می نگریست.

 

سپس ناپلئون به آرامی گفت : حالا فهمیدی که چه احساسی داشتم؟



تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ