پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

رکورد باورنکردنی پرش با نیزه توسط پیرمرد 90 ساله (عکس) رکورد باورنکردنی پرش با نیزه توسط پیرمرد 90 ساله (عکس) بزرگترین بابانوئل دنیا را ببینید + عکس بزرگترین بابانوئل دنیا را ببینید + عکس طولانی ترین ماه عسل رمانتیک جهان توسط این زوج عاشق طولانی ترین ماه عسل رمانتیک جهان توسط این زوج عاشق بدنیا آمدن نوزاد عجول مهریزی در پراید بدنیا آمدن نوزاد عجول مهریزی در پراید مردی با 178 کیلو وزن معجزه کرد +عکس مردی با 178 کیلو وزن معجزه کرد +عکس موبایل این مرد جانش را در حمله انتحاری پاریس نجات داد + عکس موبایل این مرد جانش را در حمله انتحاری پاریس نجات داد + عکس تشکر از خدا به خاطر نداشتن اعضای بدن تشکر از خدا به خاطر نداشتن اعضای بدن گینسی شدن پیرترین معلم جهان + عکس گینسی شدن پیرترین معلم جهان + عکس این خانم 6500 یورو در ماه غذا می خورد +عکس این خانم 6500 یورو در ماه غذا می خورد +عکس مراسم عجیب و چندش آور خوردن سگ در چین + عکس مراسم عجیب و چندش آور خوردن سگ در چین + عکس ترسناکترین عابر بانک برای خانم ها در ایران (عکس) ترسناکترین عابر بانک برای خانم ها در ایران (عکس) پیدا کردن نامه عاشقانه یک زوج ماله 70 ساله قبل (عکس) پیدا کردن نامه عاشقانه یک زوج ماله 70 ساله قبل (عکس) این مرد با پورشه گران قیمت در شمال کلوچه می فروشد این مرد با پورشه گران قیمت در شمال کلوچه می فروشد پنیر بدقیافه و گران قیمت (عکس) پنیر بدقیافه و گران قیمت (عکس) دختری جوان که فقط 24 ساعت قبل را به یاد می آورد + عکس دختری جوان که فقط 24 ساعت قبل را به یاد می آورد + عکس زن هندی که با مردان متجاوز هوس باز میجنگد زن هندی که با مردان متجاوز هوس باز میجنگد پسری که در حین رانندگی آب تنی هم می کرد (عکس) پسری که در حین رانندگی آب تنی هم می کرد (عکس) چرا مردم ایران اشتباهات خود را انکار می کنند؟ چرا مردم ایران اشتباهات خود را انکار می کنند؟ تولید شکلات های جدید به شکل ابزار آلات در ایتالیا تولید شکلات های جدید به شکل ابزار آلات در ایتالیا منفورترین زن چین را بشناسید + تصویر منفورترین زن چین را بشناسید + تصویر

داستان کودکانه ی قصه ی آقا غوله و بزهای ناقلا

داستان کودکانه ی قصه ی آقا غوله و بزهای ناقلا


داستان ما در یک روز سرد، در یک چمنزار سبز و زیبا اتفاق افتاد. سه بز برادر بودند که با هم در یک چمنزار بزرگ زندگی می کردند.یک روز بز بزرگ به دو تای دیگر گفت "خسته شدم از این که هر روز به این چمنزار اومدم، دلم می خواد چمن های اون طرف نهر رو هم مزه مزه کنم."

 

برادر کوچکتر گفت "ما نمی تونیم به اون طرف بریم، چون نهر خیلی عمیقه و ما رو با خودش می بره."

 

برادر وسطی گفت "ما حتی نمی تونیم از روی پل رد بشیم، چون یک غول بزرگ زیر اون زندگی می کنه و اگه ما رو ببینه، یه لقمه ی چربمون می کنه."

 

بز بزرگ سرش را که شاخ های بزرگ گردی داشت باغرور بالا گرفت و گفت "من از آقا غوله نمی ترسم." بعد پاهایش را روی زمین کوبید و گفت "باید باهاش بجنگیم. بعد ببینیم کی توی این مبارزه برنده می شه."

 

بز وسطی گفت "ولی ما به اون جا نمی آیم، چون آقا غوله حتماً بز کوچیکه و منو می خوره."

 

بز بزرگتر چرخی توی چمنزار زد و سمش را با قدرت روی زمین کوبید و گفت "هرگز این اتفاق نمی افته، چون من یه نقشه دارم."

 

سه بز به هم نزدیک شدند و بز بزرگتر نقشه اش را برای آن ها گفت و بعد هر سه یورتمه کنان به سمت پل حرکت کردند.

 

بز کوچکتر نفس عمیقی کشید و روی پل رفت. وقتی بز کوچولو روی پل راه می رفت پل کمی به این طرف و آن طرف حرکت می کرد.

 

ناگهان یک جفت چشمان بزرگ و گرد از تاریکی زیر پل ظاهر شد و غرش کنان گفت "کی جرات کرده روی پل من بیاد؟" بعد دست بزرگ و پشمالویی از تاریکی بیرون آمد و با انگشتان بزرگش کناره ی پل را گرفت.

 

بز کوچولو با صدای آرام و لرزانی گفت "منم،بز کوچولوی لاغر و استخونی، داشتم می رفتم چمنزار تا کمی علف بخورم تا چاق و چله بشم."

 

آقا غوله با صدای بلندش که پل را می لرزاند گفت "من می خوام تو رو بخورم."

 

بز کوچولو که تمام بدنش از ترس می لرزید گفت "منو بخوری؟ من خیلی کوچیکم. یه گاز تو هم نمی شم. صبر کن بذار برادر وسطیم بیاد اون چاق و چله تر از منه."

 

آقا غوله که داشت زیر پل می رفت، غرش کنان گفت" بیا برو و تا وقتی چاق نشدی دیگه اینجا نیا."

 

بز کوچولو گفت "چشم" و بعد با غرور و خوشحالی از روی پل رد شد و به بالای تپه رفت.

 

وقتی بز کوچولو به بالای تپه رسید، بز وسطی قدم روی پل چوبی گذاشت. وقتی بز وسطی با سم های بزرگش روی پل راه می رفت، پل تکان می خورد. ناگهان یک جفت چشمان گرد و بزرگ از تاریکی از زیر پل ظاهر شد. آقا غوله با صدای بلند و وحشتناکش پرسید "کی داره روی پل من راه می ره؟" بعد دست پشمالوی بزرگش را از تاریکی بیرون آورد و کناره ی پل را گرفت.
بزهای ناقلا

 

بز وسطی گفت "منم منم بز استخونی. داشتم می رفتم چمنزار تا علف و یونجه بخورم. آخه می خوام چاق بشم."چ

 

آقا غوله با صدای بلند فریاد کشید "من می خوام تو رو بخورم."

 

بز وسطی با خنده گفت "منو بخوری؟ چرا می خوای منو بخوری؟من خیلی لاغرم، دو تا گاز تو هم نمی شم. استخون هام هم تو گلوت گیر می کنه. صبر کن بذار برادر بزرگترم بیاد. اون خیلی چاق و بزرگه."

 

آقا غوله کمی فکر کرد و گفت " بیا تو هم زودتر از روی پل رد شو و تا وقتی چاق نشدی دیگه برنگرد."

 

بز وسطی هم با غرور از روی پل رد شد و به بالای تپه پیش برادر وسطی اش رفت، آن دو از بالا به پل نگاه می کردند تا ببینند برادر بزرگتر آن ها چه می کند.

 

بالاخره برادر بزرگتر با غرور روی پل چوبی قدم گذاشت. بز بزرگتر خیلی سنگین بود و به همین خاطر و قتی روی آن راه می رفت پل به شدت تکان می خورد. از تکان های زیاد پل آقا غوله بیدار شد و غرش کنان پرسید "کی جرات کرده روی پل من بیاد."

 

بز بزرگ گفت "منم، بز بزرگ." بعد بز بزرگ چشم هایش را تنگ کرد و شاخ هایش را به طرف او نشانه گرفت و با شاخ هایش به شکم آقا غوله زد و او را به هوا پرتاب کرد. بعد آقا غوله داخل آب پرتاب شد و آب او را با خودش برد و دیگر کسی آقا غوله را آن طرف ها ندید.

 

بز بزرگ هم به بالای تپه پیش برادرانش در چمنزار رفت و کل تابستان را از علف های تازه و سرسبز چمنزار چریدند و بعد دوباره از روی پل رد شدند و به چمنزار قبلی برگشتند.



تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ