پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

ناهار عجیب زنانن مدل و مانکن های مشهور جهان (عکس) ناهار عجیب زنانن مدل و مانکن های مشهور جهان (عکس) بازارهای حال به هم زن در کشورهای خارجی بازارهای حال به هم زن در کشورهای خارجی حساسیت کشنده یک زن جوان به زندگی مدرن! + عکس حساسیت کشنده یک زن جوان به زندگی مدرن! + عکس دختری که بخاطر یک بیماری دیگر رشد نکرد (عکس) دختری که بخاطر یک بیماری دیگر رشد نکرد (عکس) بزرگداشت مراسم شلاق زنی لوس پیکائوس بزرگداشت مراسم شلاق زنی لوس پیکائوس عشق و وفاداری عجیب یک زن آمریکایی به ماشینش + عکس عشق و وفاداری عجیب یک زن آمریکایی به ماشینش + عکس اداره یک رستوران توسط میمون های گارسون بامزه اداره یک رستوران توسط میمون های گارسون بامزه ابرانسان های شگفت انگیز را ببینید ابرانسان های شگفت انگیز را ببینید چشمان زن اردبیلی نخ تولید می کند + عکس چشمان زن اردبیلی نخ تولید می کند + عکس سوپر مانکن های ویکتوریا در مواقع بیکاری چه می کنند (عکس) سوپر مانکن های ویکتوریا در مواقع بیکاری چه می کنند (عکس) کارهای غلطی که به قلب انسان آسیب می زنند کارهای غلطی که به قلب انسان آسیب می زنند خطای دید به این خفنی دیده بودید؟ خطای دید به این خفنی دیده بودید؟ عجیب ترین زنی که در خواب آشپزی می کند!! عکس عجیب ترین زنی که در خواب آشپزی می کند!! عکس محکوم شدن مرد به حبس ابد به خاطر حرکت عجیبش + عکس محکوم شدن مرد به حبس ابد به خاطر حرکت عجیبش + عکس علت تغییر جنسیت ملکه زیبایی بریتانیا از زبان خودش علت تغییر جنسیت ملکه زیبایی بریتانیا از زبان خودش 8 نکته ای که برای موفقیت در زندگی باید از آن پرهیز کنید 8 نکته ای که برای موفقیت در زندگی باید از آن پرهیز کنید این ستاره ها با موبایل میانه خوبی ندارند این ستاره ها با موبایل میانه خوبی ندارند این دختر 13 ساله در بدن یک خانم 50 ساله اسیر است این دختر 13 ساله در بدن یک خانم 50 ساله اسیر است جشن جنگ بالش ها به روایت تصویر جشن جنگ بالش ها به روایت تصویر جشنواره جالب و زیبای رنگ ها در هندوستان +عکس جشنواره جالب و زیبای رنگ ها در هندوستان +عکس

داستان کودکانه ی کفش جدید

داستان کودکانه ی کفش جدید


مدرسه فریبا كوچولو به خانه‌شان خیلی نزدیك بود و او هرروز خودش صبح‌ها می‌رفت و ظهرها هم برمی‌گشت البته مادرش جلوی در می‌ایستاد و مواظب او بود. كنار مدرسه یك مغازه كفش‌فروشی بود كه فریبا وقتی تعطیل می‌شد، چند لحظه‌ای می‌ایستاد و از پشت شیشه‌ كفش‌ها را نگاه می‌كرد، چون كفش‌های بچگانه خوشگل و رنگارنگی داشت.

 

این كار برایش بسیار لذتبخش بود و حتی گاهی وقت‌ها دلش می‌خواست همه كفش‌های مغازه مال او بودند! دیدن مغازه كار هر روز فریبا شده بود و مادرش هم كه از دور همه چیز را می‌دید از او سوال می‌كرد كه آنجا چه خبر است كه مدام نگاه می‌كنی و فریبا هم در جواب می‌گفت كه كفش‌ها را دوست دارم.

 

یكی از روزهایی كه طبق معمول جلوی مغازه آمد دید كه یك جفت كفش كتانی سفید و صورتی خیلی قشنگ داخل ویترین گذاشته شده است. خیلی از آنها خوشش آمد و با خودش فكر كرد كه اگر می”‹توانست این كتانی‌ها را بخرد چقدر خوب می‌شد. برای همین وقتی به خانه رسید بدون معطلی موضوع كفش‌ها را به مادرش گفت و از او خواست كه كفش‌ها را برایش بخرد. اما مادرش یادآوری كرد كه كفش‌های خودش را یكی دو ماه قبل خریده‌اند و هنوز برای خرید كفش نو زود است، اما فریبا این‌قدر اصرار كرد كه مادر گفت باید صبر كند تا موضوع را با پدرش در میان بگذارد.

 

فردای آن روز وقتی فریبا به خانه آمد اولین چیزی كه از مادرش پرسید این بود كه نظر بابا در مورد خرید كفش چه بوده است و مامان هم جواب داد كه او گفته فعلا نمی‌شود و اصرار فریبا هم هیچ فایده‌ای نداشت و با این كه ناراحت شده بود اما دیگر در موردش حرفی نزد.

 

روزها یكی پس از دیگری گذشتند و او سعی می‌كرد از مدرسه كه تعطیل می‌شود به سرعت به خانه بیاید و اصلا به مغازه نگاه نكند تا بتواند ماجرا را فراموش كند. اما یك روز وقتی از جلوی مغازه می‌گذشت یواشكی یك نگاه كوچولو به ویترین آن انداخت و با تعجب متوجه شد كه كفش‌ها نیستند خیلی ناراحت شد اما كاری نمی‌توانست انجام دهد و با همان حال به خانه آمد و به هیچ كس هم چیزی نگفت.

 

بعد از ظهر همان روز وقتی بابا به خانه آمد فریبا از او خواست كه با هم بروند و برایش یك دفتر بخرند و بابا هم قبول كرد و گفت كه اتفاقا من هم یك كاری دارم كه باید بیرون بروم.

 

چند دقیقه بعد دو نفری برای خرید از خانه خارج شدند و كار‌های‌شان را كه انجام دادند موقع برگشت به مغازه كفش‌فروشی كه رسیدند بابا از فریبا خواست كه با هم داخل مغازه بروند كه آنجا هم یك كار كوچكی دارد. وارد مغازه كه شدند اول سلام كردند و بعد بابا گفت: حسن آقا ببخشید می‌شه اون امانتی من رو بدید.

 

حسن آقا هم با لبخند و البته با نگاهی به فریبا گفت:

 

بله، حتما.

 

و بعد یك جعبه كفش را به دست بابا داد و او هم جعبه را به طرف فریبا گرفت و گفت: فریبا جون این مال شماست.

 

دختر كوچولو كه از كار‌های بابا و آقای مغازه دار تعجب كرده بود، گفت: مال من !؟

 

– بله.

 

– چیه باباجون ؟

 

– بازش كن خودت می‌فهمی.

 

فریبا جعبه را از بابا گرفت و درآن را باز كرد و از دیدن كفش‌های داخل آن بسیار خوشحال شد و با هیجان زیادی گفت: بابا جون؛ بابا جون.

 

چند لحظه‌ای ساكت شد و به كفش‌ها نگاه كرد و دوباره گفت: من ظهر دیدم كفش‌ها نیستن؛ پس كار شما بوده.

 

و بعدش دست بابا را محكم در دستش گرفت و گفت: ممنونم بابا جون، خیلی خوشحالم؛ حالا بیا بریم به مامانم همه چی رو بگیم.

 

و هردو خوشحال و خندان از مغازه بیرون آمدند و به سمت خانه رفتند.



تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ