پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

تصویر شجاعانه و جذاب از تک دختر نعلبند ایرانی تصویر شجاعانه و جذاب از تک دختر نعلبند ایرانی خرچنگ عجیب 2 رنگ (عکس) خرچنگ عجیب 2 رنگ (عکس) ایده خلاقانه مدیر رستوران با ارائه هات‌ داگ‌ های ویژه جام جهانی ایده خلاقانه مدیر رستوران با ارائه هات‌ داگ‌ های ویژه جام جهانی علاقه عجیب پسر زیبا به آرایش زنانه +عکس علاقه عجیب پسر زیبا به آرایش زنانه +عکس چند هزار نفر برهنه در انتظار تکه چوب شانس (عکس) چند هزار نفر برهنه در انتظار تکه چوب شانس (عکس) اولین برج بی نظیر نامرئی در دنیا (عکس) اولین برج بی نظیر نامرئی در دنیا (عکس) ۲۳۲ دندان از فک نوجوان هندی خارج شد + عکس ۲۳۲ دندان از فک نوجوان هندی خارج شد + عکس زن و شوهری که مانند دستگاه جوجه کشی هستند (عکس) زن و شوهری که مانند دستگاه جوجه کشی هستند (عکس) آموزش جالب و درآمدزا نقاشی روی سنگ آموزش جالب و درآمدزا نقاشی روی سنگ دستگیری ملکه زیبایی بخاطر انتشار تصاویر مستهجن+عکس دستگیری ملکه زیبایی بخاطر انتشار تصاویر مستهجن+عکس شیرین کاری غیر معمول با رول پلاستیکی (عکس) شیرین کاری غیر معمول با رول پلاستیکی (عکس) چگونه پسری 9 ساله میلیاردر شده است + تصاویر چگونه پسری 9 ساله میلیاردر شده است + تصاویر امكان حيات و زندگي در كرات و سيّارات ديگر غير از زمين امكان حيات و زندگي در كرات و سيّارات ديگر غير از زمين نوزادی با لباس جالب بتنی +عکس نوزادی با لباس جالب بتنی +عکس فرود اضطراری هواپیما به خاطر کار شرم آور مرد لخت +عکس فرود اضطراری هواپیما به خاطر کار شرم آور مرد لخت +عکس پسر بچه دو ساله از انگلستان با بیماری (مردفرشته ای) پسر بچه دو ساله از انگلستان با بیماری (مردفرشته ای) پارکینگ عجیب آدم کوتوله ها (عکس) پارکینگ عجیب آدم کوتوله ها (عکس) دکتر ایرانی برجسته ترین دانشمند جهان شد + عکس دکتر ایرانی برجسته ترین دانشمند جهان شد + عکس تصاویر موتور سوار نابینا تصاویر موتور سوار نابینا نخستین نوزاد مصنوعی متولد شد نخستین نوزاد مصنوعی متولد شد

شوهر اینترنتی دختر ننه قمر

مجموعه : مطالب طنز

شوهر اینترنتی دختر ننه قمر

یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بى‌کمالات بود.

 

یک روز که این دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن‌هایش حنا مى‌گذاشت، آهى کشید و رو کرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى‌گویند» بهار عمر باشد تا چهل سال. با این حساب، توپ سال نو را که در کنند، دختر یکى یک دانه‌ات، پایش را مى‌گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش که من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه‌ی شوهر سپرى کنم و من شنیده‌ام که یک دستگاهى هست که به آن مى‌گویند «کامپیوتر» و در این کامپیوتر همه جور شوهر وجود دارد. یکى از این دستگاه‌ها برایم مى‌خرى یا این که چى؟»

 

ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا کرد به نصیحت که: مردى که توى دستگاه عمل بیاید، شوهر بشو و مرد زندگى نیست. تازه بچه‌دار هم که بشوى لابد یا دارا و سارا مى‌زایى یا از این آدم آهنى‌هاى بدترکیب یا چه مى‌دانم پینوکیو…

 

وقتى ننه قمر دهانش کف کرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع کرد به تعریف از کامپیوتر و اینترنت و چت و این که شوهر کامپیوترى هم مثل شوهر راست راستکى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خیرى دخترش، سینه‌ریز و النگوهاى طلایش را بفروشد و براى دلربا کامپیوتر مجهز به فکس مودم اکسترنال و کارت اینترنت پرسرعت و هدست و کلى لوازم جانبى دیگر بخرد.

 

بارى اى برادر بدندیده و اى خواهر نوردیده، دستگاه را خریدند و آوردند گذاشتند روى کرسى و زدندش به برق و روشنش کردند. دلربا گفت: «اى مادر، در این وقت روز، فقط بچه‌هاى مدرسه‌اى و کارمندهاى زن و بچه‌دار توى ادارات، مى‌روند در چت و تا نیمه شب خبرى از شوهر نیست.» به همین خاطر، از همان کله‌ی ظهر تا نیمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جدیت تمام به بازى ورق گنجفه و با دل و اسپایدر پرداخت.

 

نیمه شب دلربا دستگاه را تحویل گرفت و وصل شد به اینترنت و یک «آى دى» به نام «دلربا آندرلاین تنها 437» براى خود ثبت کرد و رفت توى یکى از اتاق‌هاى «یارو مسنجر». به محض ورود، زنگ‌ها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبید، متوجه شد که چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته‌اند. دلربا که دید حریف این همه خواستگار مشتاق و دلداده نیست، همه‌ی پیغام‌ها را خواند و سر آخر از نام یکى از آنها خوشش آمد و با ناکام گذاشتن خیل خواستگاران سمج، با همان یکى گرم صحبت شد. در زیر متن مکالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:

 

پژمان آندرلاین توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زیباى شیرین کار، خوبید؟

 

دلربا آندرلاین تنها437: سلام. مرسى. یو خوبى؟

 

پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى]

 

دلربا: هجده، دال، بوغ [یعنى هجده ساله‌ام، دخترم و در بالاى ولایت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسیر از بنده نگارنده] یو چى؟

 

پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.]

 

دلربا: لول. [یعنى حسابى لول و کیفورم. همان LOL] پس همسایه‌ایم.

 

پژمان: بله ولى من براى ادامه‌ی تحصیل دارم ویزا مى‌گیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مى‌باشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مى‌کنند.

 

دلربا: اوکى، درک مى‌کنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شکلى هستى؟

 

پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى.

 

دلربا: من قدم 174، وزن 60، رنگ چشمم هم یک چیزى بین آبى و سبز.

 

پژمان: واى خداى من… راست مى گویى؟

 

دلربا: وا… یعنى خیلى زشتم؟

 

پژمان: نه… اتفاقاً بى‌نظیرى. راستش نمى‌دانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است…

 

دلربا: اى واى خدا مرا بکشد که با بیان حقیقتى ناخواسته، تیر عشق را بر قلبت نشاندم.

حالا دو تا حیران من و تو، زار و گریان من و تو…

 

پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مى‌باشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مى‌خواهمت.

 

دلربا: حالا من چه خاکى به سر بریزم با این عشق پاک و معصوم؟ من مى‌خواهم ایوان رویا را آب پاشى کنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عکس تو را نقاشى کنم. اما تو را چه جورى بکشم چرا که وسایل نقاشى‌ام کم و کسر دارد و من مداد مخملى ندارم.

 

پژمان: اوه ماى گاد… اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا… اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو «بنده نگارنده» مى‌خواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرف‌هاى‌مان را بزنیم…

 

ما از این افسانه نتیجه مى‌گیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمى‌گویند!

قصه‌ی ما به سر رسید، غلاغه به خونه‌اش نرسید!

 

 

 

 

 

تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ