پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

اولین زن نابینای بارداری که توانست تصویر فرزندش را لمس کند اولین زن نابینای بارداری که توانست تصویر فرزندش را لمس کند افشاگری امیرحسین آکادمی گوگوش از پشت پرده من و تو +فیلم افشاگری امیرحسین آکادمی گوگوش از پشت پرده من و تو +فیلم عجیب ترین سرقت در حضور قاضی دادگاه + عکس عجیب ترین سرقت در حضور قاضی دادگاه + عکس زن عراقی 111 ساله موفق به دریافت اقامت دائم آمریکا شد زن عراقی 111 ساله موفق به دریافت اقامت دائم آمریکا شد خانه تکانی عید نوروز سال 94 خانه تکانی عید نوروز سال 94 طلاق‌ های مشهور جهان (+ عکس) طلاق‌ های مشهور جهان (+ عکس) عکس های جالب از اتاقی با طعم کاکائو عکس های جالب از اتاقی با طعم کاکائو لبو فروشی دختران ایرانی را ببینید + عکس لبو فروشی دختران ایرانی را ببینید + عکس بابانوئل در اعماق دریا! +عکس بابانوئل در اعماق دریا! +عکس خانم خواننده برای سومین بار ورشکسته می شود (عکس) خانم خواننده برای سومین بار ورشکسته می شود (عکس) تصاویر جدید میوه آرایی و تزئین هندوانه شب یلدا تصاویر جدید میوه آرایی و تزئین هندوانه شب یلدا مردی که از فرط چاقی خانه اش را خراب کردند (عکس) مردی که از فرط چاقی خانه اش را خراب کردند (عکس) خوشگذرانی عرب های پولدار (عکس) خوشگذرانی عرب های پولدار (عکس) دختر 16 ساله ای که 2 قلب در سینه اش بود + عکس دختر 16 ساله ای که 2 قلب در سینه اش بود + عکس پیرمرد 109 ساله ای که برای پنگوئن های بیمار لباس بافت + عکس پیرمرد 109 ساله ای که برای پنگوئن های بیمار لباس بافت + عکس ازدواج دختر عجیب با شوهر مقوایی + عکس ازدواج دختر عجیب با شوهر مقوایی + عکس ازدواج عجیب و باور نکردنی دو دختر با قورباغه +تصویر ازدواج عجیب و باور نکردنی دو دختر با قورباغه +تصویر عکس مردان با کفش های پاشنه بلند قرمز در آمریکا عکس مردان با کفش های پاشنه بلند قرمز در آمریکا این دختر سنگین وزن برنامه رادیویی در حال رقص (عکس) این دختر سنگین وزن برنامه رادیویی در حال رقص (عکس) آشنایی با زنان موفق در دنیای وب و تکنولوژی + عکس آشنایی با زنان موفق در دنیای وب و تکنولوژی + عکس

طنز جالب و خواندنی دماغ پردردسر

طنز جالب و خواندنی دماغ پردردسر

طنز جالب و خواندنی دماغ پردردسر ،  از وقتی كه خودم را شناختم، سنگینی دماغی بزرگ و پف كرده را بر روی صورتم احساس كردم. با رشد من بر وسعت و بی ریختی آن اضافه می شد. دماغی خشن باسورا خهای بزرگ، ویژگی مشخصه ام بود. در دوران راهنمایی تحصیلی، از نظر كوچك و بزرگ مدرسه به داشتن لقب گوریل مفتخر شدم. این لقب حتی در دفتر حضور و غیاب نیز به چشم می خورد.

 

دماغ

دوران دبیرستان اوضاع متفاوت شد و متلك ها هدفمندتر و زهردارتر شده بود. درس خواندنم تا سال دوم بیشتر طول نكشید. دو سال خانه نشین بودم و به ندرت به بیرون رفت و آمد داشتم.

 

اكثر اوقات با مادرم دعوا می كردم به خاطر این كه مرا با این شكل و شمایل به دنیا آورده است و طعنه ام به پدر این بود كه چرا در كودكی مرا خفه و راحت نكرده است. او باید فكر چنین روزی را می كرد. عازم خدمت سربازی شدم. در این دوران مسخره كردنم از طرف دیگران به اوج خود رسید.

 

به یاد دارم كه شب ها تا صبح به بدبختی هایم فكر می كردم و روزها تا غروب جیم می شدم كه با این دماغ دیده نشوم. یكی از هم خدمتی هایم در آستانه جوانی دو ناكامی را یدك می كشید، یكی دماغ دراز و عقابی و دیگری طاسی محسوس قسمت اعظم كله اش بود. او هم از وضع موجود می نالید.

 

اما هر وقت مرا با این دماغ می دید، دست هایش را به سوی آسمان بلند می كرد و می گفت: « الهی شكر. راضیم به رضای تو! » بعدها از سر دلسوزی و اشتراك درد داشتن دماغ ضایع، رفیقم شد و پیشنهاد كرد كه بعد از خدمت، جراحی پلاستیك كنم. البته خودش همین تصمیم را داشت.

 

در طول خدمت، از سرباز آموزشی گرفته تا بعضی از حقوق بگیران پادگان، تفنگ دولول صدایم می كردند. بعد از پایان خدمت، برای هزینه عمل مجبور به كار سخت و طاقت فرسا شدم. كلاهی تهیه كردم كه مانند سارقان مسلح، تمام صورتم جز چشمهایم را پوشانده بود.

 

چند ماه به سختی كار كردم تابالاخره موفق شدم كه  از طریق وام قرض الحسنه و كمك اقوام و آشنایان هزینه عمل را جور كنم. اوایل زمستان بود كه خودم را به تیغ جراحی سپردم. یك ساعت بعد از عمل به هوش آمدم.

 

دكتر جراح قول یك دماغ خوب را داده و كارش را در حد معجزه تعریف كرده بود. با فهمیدن این جملات اشك شادی و شوق در چشمانم سرازیر شد. با خود اندیشیدم كه ایام بدبختی و فلاكت به پایان رسیده و به آینده امیدوار شدم. پس از دو روز بستری از بیمارستان مرخص شدم.

 

تمام سطح شهر را به واسطه بارش برف روز قبل، لایه ای از یخ و برف فرا گرفته بود. از خوشحالی روی هوا راه می رفتم. به یك باره همه چیز خراب شد. لیز خوردم و به سطل آشغال بزرگ شهرداری در پیاده رو برخورد كردم. ای كاش عزرائیل همان لحظه جانم را گرفته بود. پس از برخورد، دماغم تا یك ماه ورم داشت. قالب آن شكسته، از شكل اولش بدتر و بزرگتر و به اندازه یك گلابی شده بود.
 

 

متوجه ترس و وحشت اطرافیان، مخصوصاً كودكان شده بودم و فرار آنها را نظاره می كردم. كاری از دستم بر نمی آمد و دوران بدبختی و تیره روزی ام تازه آغاز شده بود. هنگام تعطیلی دبستان نزدیك خانه، متوجه فرار دانش آموزان می شدم. به راستی از من وحشت داشتند. به وخامت موضوع پی برده بودم. به آینده مبهم و تاریك خودم فكر می كردم و به افسردگی شدید مبتلا شده بودم.

 

اما مادرم در كنار این همه بدبختی به من امیدواری می داد و در نهایت فداكاری قول داد با همین دماغ برایم زن بگیرد. بالاخره حرفش را عملی كرد و به خواستگاری دختر یك كارمند بازنشسته رفتیم.دختر وقتی چشمش به دماغم افتاد، غش كرد و بی هوش شد. كارمان به كلانتری محل كشید.

 

بعداز گذشت یك ماه پدرم، دوستش را در رو دربایستی قرارداد و به خواستگاری دخترش رفتیم. خانواده اش همه چیز رابه دختر واگذار كرده بودند. همه چیز به خوبی پیش رفت تااینكه عروس چای آورد، هر دو از خجالت سرمان پایین بود. هنگامی كه استكان چای را برداشتم، سرش را بلندكردتا نگاهم كند.

 

به محض دیدن دماغم همانند جن زده ها وحشت كرد و دستانش را از سینی استیل ول كرد و چندین استكان چای روی سر و تنم ریخت. او از وحشت حاصل از دیدن دماغم جیغ می زد و من از سوزش و درد ناشی از ریختن چای روی تنم فریاد می كشیدم. جیغ و فریادمان مانند آواز اپرا با هم آمیخته شده و موسیقی زیبا، هماهنگ و موزونی را به نمایش گذاشته بود.

 

عروس در حالی كه به شدت گریه می كرد، گفت:« حاضرم با یك معتاد زندگی كنم اما با این دماغ نه!! » مراسم به هم خورد و برگشتیم.

طنز جالب و خواندنی دماغ پردردسر

با ایستادن روبروی آینه حق را به او و دیگران دادم. من با این دماغ عمل شده، واقعاً زشت و وحشتناك شده بودم.در این شرایط، آرزویم كار كردن در معدن زغال سنگ تاپایان عمر بود كه به واسطه تاریكی اش دماغم دیده نشود

 

وضع بدتر شده بود تا جایی كه حتی اقوام و خویشاوندان گاه گاهی به ما سر می زدند، فرزندان زیر 10 سال خود را همراه نمی آوردند. این موضوع بدترین چیزی بود كه در آن روزها به خاطرش خیلی ناراحت بودم. دیگر طاقت این زندگی اسف بار را نداشتم. كم كم افكار منفی بر من چیره گشت. سه بار تصمیم به خودكشی گرفتم كه در هر كدام ناموفق بودم.

 

اولین بار سرطنابی را به گردن و سر دیگر آن را به شاخ های بزرگ از درخت وسط حیاط بستم. از بابت نشكستن شاخه خیالم راحت بود چرا كه وزنی معادل یك تن را تحمل می كرد. به امید مرگ خود را از درخت آویزان كردم اما چنان با شدت به زمین كوبیده شدم كه مدتها آثار كبودی روی تنم دیده می شد. طنابی كه كهنه به نظر نمی رسید، بریده بود. تعجب كردم و اندیشیدم كه اگر دماغم نرمال بود، طناب به زندگیم پایان می داد.

 

بار دوم وسط جاده با چشمهای بسته ایستاده بودم و كامیون بزرگ و باری به طرفم در حركت بود. برآورد كرده بودم تا ترمز بگیرد و آن را كنترل كند، كارم یكسره شده است. اما به چند متری ام كه رسید، بدون ترمز، موتورش به تپ تپ افتاد و خاموش شد و درجا میخ كوب گردید. از پیاده شدن راننده و لگد زدن به باك كامیون فهمیدم كه گازوئیل تمام كرده است.

 

بار سوم ازسلسله اقدامات خودكشی ام، این بود كه  از قبل آگاهی داشتم مقداری سم برای ضدعفونی كردن زیرزمین از دست حشرات موذی و مخصوصاً موش ها در خانه موجود است.

 

با ساعتی گشتن، مقداری پودر سفید رنگ پیدا كردم و تا توانستم از آن خوردم كه كارم به اما و اگر نكشد و به این زندگی نكبت بار خاتمه دهم. تا سه روز منتظر مرگم بودم اما مرگ جایش را به شكم درد و بوی خمیر ترشیده و مانده در دهانم داد. سمی در كار نبود و در عوض نیم كیلو آرد خورده بودم.

 

این  روزها عبارت « گوریل متمدن » را كه بر روی دیوار سركوچه تنگ و باریكمان با خط خرچنگ قورباغه ای نوشته شده، مشاهده می كنم كه نویسنده آن در كمال وقاحت با درج  فلشی در زیر آن، سمت خانه ما را به همه یاد آور می شود. دیگر تصمیم گرفته ام كه در خانه بمانم و برای حفظ آبرو و جلوگیری از ترس و وحشت مردم، خصوصاً كودكان از خانه خارج نشوم.

 

این نامه را برای بسیاری از مجلات، روزنامه ها، ادارات، افراد سرشناس نوشته ام  بلكه كسی پیدا شود از طریق هر نوع كمكی از جمله درمان طبی، گیاهی، بومی و جراحی به من كمك كند. هزینه برایم مهم نیست و تنها هدفم خروج از این بدبختی و فلاكت است. بدبختی ام به جایی رسیده كه مجبورم  برای پست كردن این نامه ها شبانه از منزل خارج شوم !

 

 

 

 

تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ