پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

مطالب داغ

دستگیری مردی که کفشهای خانمها رو بو میکشید + عکس دستگیری مردی که کفشهای خانمها رو بو میکشید + عکس کشیدن نقاشی زیبا با نفت (+عکس) کشیدن نقاشی زیبا با نفت (+عکس) 1 ماه زندانی شدن بچه 7 ساله در قفس توسط والدین بی رحم 1 ماه زندانی شدن بچه 7 ساله در قفس توسط والدین بی رحم به دنیا آمدن کودکی با قلبی برعکس در قفسه سینه اش به دنیا آمدن کودکی با قلبی برعکس در قفسه سینه اش ازدواج تاسف بار دختر 8 ساله با پسر 12 ساله افغانی + عکس ازدواج تاسف بار دختر 8 ساله با پسر 12 ساله افغانی + عکس کلکسیون های نادر و عجیب از سراسر جهان کلکسیون های نادر و عجیب از سراسر جهان وقتی صدای این مادر مهربان معجزه می کند + تصاویر وقتی صدای این مادر مهربان معجزه می کند + تصاویر خانم زیبایی که کسل آورترین زن جهان شد + عکس خانم زیبایی که کسل آورترین زن جهان شد + عکس غذاهای مضری که برای این دو کودک مفید است غذاهای مضری که برای این دو کودک مفید است چرا مردم ایران اشتباهات خود را انکار می کنند؟ چرا مردم ایران اشتباهات خود را انکار می کنند؟ پسری که بعد از شکست عشقی 100 کیلو لاغر شد پسری که بعد از شکست عشقی 100 کیلو لاغر شد کشف موجود افسانه ای در قطب کشف موجود افسانه ای در قطب مادر و دختری که رکورد دوی ماراتن را شکستند مادر و دختری که رکورد دوی ماراتن را شکستند باطری انسانی مردی که بدنش رسانای برق است + عکس باطری انسانی مردی که بدنش رسانای برق است + عکس رونمایی جالب از ورزش تا فوتبال قهرمانی جهان در فضا رونمایی جالب از ورزش تا فوتبال قهرمانی جهان در فضا حرکت بسیار جالب مرد رمانتیک برای سوپرایز کردن نامزدش حرکت بسیار جالب مرد رمانتیک برای سوپرایز کردن نامزدش تصاویر سفرهای جالب دریایی با زیر دریایی Manatee تصاویر سفرهای جالب دریایی با زیر دریایی Manatee باورتان می شود این مادر 41 ساله است؟ باورتان می شود این مادر 41 ساله است؟ این خانم ها بدشانس ترین افراد جهان هستند (عکس) این خانم ها بدشانس ترین افراد جهان هستند (عکس) عطر های مناسب برای نشان دادن محبت کدامند؟ +عکس عطر های مناسب برای نشان دادن محبت کدامند؟ +عکس

قصه کودکانه سارا به مدرسه می رود

قصه کودکانه سارا به مدرسه می رود

قصه کودکانه سارا به مدرسه می رود 

قصه کودکانه برای این که شب ها موقع خواب یا برای وقتی که می خواهید کودک خود را سرگرم کنید به کار ببرید و لحظات کودک خود را با شادی پر کنید. اواخرفصل تابستان بود. مرتب سارا به مادرش می گفت: مادر جان پس کی به مدرسه می رویم ؟مادر می گفت: دختر گلم عجله نکن بگذار چند روز دیگر بگذرد ؛آن وقت به مدرسه می روی سارا چند روزی آرام می گرفت ؛ولی دوباره همین سوال را از مادر پرسید .

 

مادر که متوجه علاقه بسیار زیاد دخترش به مدرسه شد تصمیم گرفت خاطره اولین روز ی را که خود به مدرسه رفته بود برای دخترش تعریف کند . برای همین وقتی موضوع را به سارا کوچولوگفت :سارا خیلی خوشحال شد وزود کنار مادر نشست واز مادر خواست هرچه زودتر خاطره را برایش تعریف کند .

 

مادر که چشمش را برای یک لحظه بست آهی کشید و گفت:یادش بخیر آن شبی که فرداش به مدرسه می رفتم از خوشحالی خواب به چشمم نمی رفت؛ مرتب از مادرم سوال می کردم پس کی صبح می شود که من به مدرسه برم. بلاخره هر جوری بود شب را در کنار مادر خوابیدم صبح زود از خواب بیدار شدم

 

آنقدر خوشحال بودم که نمی دانستم چه کار کنم مادر که قبل از من بیدار شده بود. صبحانه را آماده کرده بود من هم با سرعت صبحانه خوردم.لباس هایم راپوشیدم کیف تازه ام را برداشتم. وبا مادر به طرف مدرسه رفتیم وقتی وارد حیاط مدرسه شدیم. مرتب از مادر درمورد همه چیز سوال می کردم.

 

مادر برام توضیح می داد. دختر گلم اینجا حیاط مدرسه است ببین چقدر زیباست. از این به بعد تو با دوستات در این جا بازی می کنید در همین بگو مگو بودیم که خود را جلو در کلاس دیدیم یک خانم زیبا با لباسهای روشن انگار منتظر من بود با روی بسیار باز به من خوش آمد گفت و یک شکلات به من داد .

 

-دختر گلم خیلی خوش آمدی از مامان جونت خداحافظی کن تا تو را به دوستات معرفی کنم .من هم از مامانم خداحافظی کردم و در حالی که خانم معلم دستم را گرفته بود؛ وارد کلاس شدیم .ولی چه کلاسی ! آنقدر کلاس را زیبا کرده بودند. که نگو ونپرس .بادکنک های زیبا،اسباب بازیهای جالب ،عروسک ،

 

ماشین،تلویزیون ،سی دی ورادیو ضبط برای چند لحظه فکر کردم شاید اشتباهی اومده باشیم آخر بیشتر کلاس به یک مجلس جشن تولد شباهت داشت . خانم معلم در گوشم گفت:

 

– دختر گلم اسمت چیه من هم خیلی یواش گفتم :شیوا خانم معلم رو به شاگردان کرد وگفت بچه ها ی گل نگاه کنید، یک دوست برای ما اومده .

 

بچه ها گفتند :کیه کیه خوش آمده .

 

در حالی که دست من در دست خانم معلم بود گفت: خودش با صدای بلند اسمشو به شما میگه .

 

– شیوا محمدی

 

خانم معلم گفت برای شیوا که دوست تازه ماست یک کف بلند بزنید . بچه ها یک کف بلند زدند. هر کدام از بچه ها می گفت: بیا کنار من بشین وقتی به بچه ها نگاه کردم. فاطمه همسایه خودمان را شناختم فوری رفتم و کنار او نشستم .بچه های دیگر هم یکی یکی آمدند وخانم معلم با همه مثل من رفتار می کرد

 

وقتی همه آمدند خانم معلم گفت: به نام خدای مهربان بچه های گل سلام حالتون خوبه همگی خیلی خوش آمدید. اینجا کلاس ماست .اسم من شهلا ابراهیمی است من را فقط خانم معلم صدا کنید .

 

– بچه های گل دوست دارید با هم یک بازی انجام دهیم . همه با صدای بلند گفتیم : بله

 

– هرکدام از شما همدیگر را بگیرید با هم دیگر قطار بازی می کنیم .صف گرفتیم خانم معلم جلوتر از همه ایستاده بود.وهمه او را گرفتیم خانم معلم بلند گفت : بچه ها می دانید قطار وقتی راه می ره چه می گه؟ همه گفتیم :

 

– هوهو چی چی

 

با همین صدا راه افتادیم به طرف حیاط مدرسه. رفتیم ورفتیم تا جلو دستشویها رفتیم خانم گفت قطارایست .

 

– بچه های گل اینجا دستشویی است. هر وقت کار دستشویی داشتید. باید این جا بیاید واین جا را کثیف نکنید وآب را نیز از آبخوری بخورید..بعد هوهوچی چی کنان به طرف اتاق دفتر رفتیم .در آنجا دو خانم خیلی مهربان بودند .خانم معلم گفت: بچه ها می دانید اینها کی هستند.

 

– خانم مدیر

 

– آفرین به شما

 

خانم مدیر د رحالی که لبخند به لب داشتند آمدند وگفتند: بچه ها سلام من خانم مدیر هستم اگر کاری با من داشتید من اکثرا” در اتاق دفتر هستم. در این حال یک خانم مهربان دیگر آمد .وسلام کرد .وگفت: بچه ها من هم خانم ناظم هستم. اگر در داخل حیاط مدرسه برای شما مشکلی پیش آمد بیاید پیش من .بعد از آنجا خداحافظی کردیم وبه نمازخانه وآبدار خانه رفتیم در آبدار خانه آقای خدمتگذار بود.

 

او گفت :بچه ها من کلاس ها را نظافت می کنم شم در این کار من را کمک میکنید. همه گفتیم : بله بعد ابه کتابخانه وفروشگاه هم رفتیم .در فروشگاه بسکویت ،کیک،ساندیسوچیزهای دیگری هم بود. همه با ما مهربان بودند .آن روز ما بازی کردیم.نقاشی کشیدیم. وبا مدرسه وبچه ها آشنا شدیم.

 

در آخر وقت مادر به دنبالم آمد وبعد از خداحافظی به خانه رفتیم واز این که همه با ما در مدرسه اینقدر مهربان بودند خیلی خوشحال بودم .خدا خدا می کردم. که زود روز بعد بیاد و من دوباره به مدرسه برم . در همین موقع سارا گفت: خوش به حالت مادر فکر می کنی مدرسه ما هم مثل مدرسه شما باشه مادر دستی به سر وروی ساراکشید وگفت: آره عزیزم شاید هم بهتر!

 

سارا در حالی که به مادر و مدرسه اش فکر می کرد؛ مرتب دعا می کرد. خدایا زودتر مدرسه ها باز بشن .تا من بتوانم به مدرسه برم.

 

 

تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ