پارس ناز پورتال

عکس,گالری عکس,سایت عکس,عکس های خنده دار,عکس های دیدنی,عکس های روز,عکس جدید,عکس عاشقانه مدل مو,مدل مو مردانه,مدل مو زنانه,مدل آرایش,زیبایی صورت,مدل آرایش عروس,مدل مو کوتاه,مدل موی بافتنی,مدل شینیون مدل لباس,مدل مانتو,مدل لباس مجلسی,لباس نامزدی,کت و دامن,مدل دامن کوتاه,مدل تیشرت,مدل لباس زنانه و مردانه,لباس جدید پیش بینی وضعیت آب و هوا,هواشناسی,وضعیت آب و هوا,پیش بینی وضع هوا,وضعیت آب و هوای شهرهای کشور,سازمان هواشناسی کشور فال روز,طالع بینی,فال حافظ,انواع فال,فال قهوه,فال تاس,فال عشق,فال ازدواج,فال قران,فال بوسه,فال چای,فال عطسه

راز اقتدار و آرامش در رهبران بزرگ دنیا

راز اقتدار و آرامش در رهبران بزرگ دنیا

راز اقتدار و آرامش در رهبران بزرگ دنیا 

وقتی رهبران بزرگ دنیا را می بینیم به آرامش در آن ها پی می بریم که چقدر با اقتدار با مسائل برخورد می کنند و همیشه خونسرد هستند. ما کلا به اقتدار و قطعیت در کارها و تصمیم‌هایمان نیازمندیم چراکه مغزهایمان برای دریافت چیزهای خوب آمادگی ندارد و این آمادگی نداشتن همراه با ترس نیز هست.

 

همانطور که عدم اطمینان ما افزایش پیدا می کند، هر چقدر که این عدم اطمینان بیشتر می شود، مغز کنترل خود را به بخش کنترل «احساسات مغز» می‎سپارد؛ جایی که احساساتی نظیر وحشت و اضطراب در آن به وجود می‎آیندما هنوز در جنبه‌هایی هم مثل اجداد باستانی‌مان در میلیون‌ها سال پیش می‌اندیشیم؛

 

وقتی که انسان‎های غارنشین، وارد یک منطقۀ ناآشنا می‎شدند که حتا نمی‎دانستند چه کسی یا چه چیزی پشت درختان قرار دارد، حس ترس را که باعث حفاظتشان می‎شد از مغزشان دریافت می‎کردند.برای آنان، حسِ ترس و خطر قریب الوقوع، یک احساس واقعی بود و همین احساس ترس و خطر، ضامن بقای انسان شد،

 

در صورتی که این احساس امروزه به قوت میلیون‎ها سال پیش نیست. این مکانیزم دفاعی که تا به امروز تغییر نکرده، یک مانع در دنیای کسب و کار امروز است؛ دنیایی که در آن عدم اطمینان حکمرانی می‎کند و باید هر روز با کمترین داده‎های ممکن، مهمترین تصمیمات گرفته و قوانینی که خالی از اشکال نیستند تصویب شوند.

 

تمایل به قطعیت

ما میل به قطعیت داریم. مغز ما هم برای پذیرش این قطعیت آنقدر آماده است که ناخودآگاه ما قادر به پردازش بیش از ۲ میلیون داده مختلف است که باعث می‎شود با شیوه‌هایی، آینده را پیش بینی کنیم وبه گزارش پارس ناز این تازه همۀ ظرفیت آن نیست. این هدف اولیۀ بخش نئوکورتکس مغز است که در مجموع، ۷۶ درصد از تمام ظرفیت مغز را به خود اختصاص داده است.

 

مغزهای ما، ما را تشویق به مطمئن بودن و پیشرفت می‎کنند. اگر اجداد غارنشین و چادرنشین ما، مشتاق به دانستن مسائلی چون “چطور می‎شود وعدۀ بعدی غذایی را به دست آورد” بودند و آن را به راحتی به دست می‎آوردند، این موضوع می‎توانست به علاوۀ پر شدن معده‎هایشان، باعث رشد دوپامین در مغزهایشان شود.

 

شما همان هیجانی را از یک نوع موسیقی می‎برید که یک الگوی تکراری دارد، درست مثل خراب کردن و دوباره ساختن یک پازل. فعالیت‎های قابل پیش بینی، اشتیاق ما به “اطمینان داشتن” از خودمان را ارضا می‎کنند و باعث اعتماد به نفسمان می‎شوند.

 

رهبران بزرگ باید اعتماد به نفس داشته باشند

در کسب و کار، رویدادها به سرعت در حال تغییرند تا جایی که اتفاقات برای یک ماه آینده هم مشخص نیست چه برسد به یک سال بعد. و این موضوع باعث خسته شدن و هدر رفتن بیشتر و بیشتر انرژی مردم و کارایی کمتر آنان در شغل‎هایشان می‎شود.

 

رهبران با اعتماد به نفس و مقتدر، یک محیط اطمینان‎بخش برای مردم خلق می‎کنند. زمانی که یک رهبر به آنچه که انجام می‎دهد، کاملا مطمئن است، پیروان او به طور ناخودآگاه جذب او شده و او را همراهی می‎کنند و تصویر ذهنی که از او به صورت ناخودآگاه در ذهنشان ساخته می‎شود، تصویر مثبتی خواهد بود.

 

رهبران مقتدر به ما آیندۀ روشن را نوید و اطمینان می‎دهند. اطمینان بخشی آنان به صورت سیستماتیک و از طریق شبکۀ عصبی مردم توسط همگی تبلیغ و انتشار داده می‎شودزمانی که رهبران یک جامعه، اعتماد به نفس و اقتدار دارند، مردم آسوده هستند، به راحتی زندگی می‎کنند و به کارهایشان می‎رسند. زمانی که مردم احساس امنیت می‎کنند، خوشحال‎تر خواهند بود و راندمان کاریشان بالاتر می‎روند.

 

رهبری که علاوه بر اقتدار داشتن، بتواند آن را به نمایش نیز بگذارد، موفقیت بیشتری خواهد داشت. تقویت کردن حس قدرت در مردم بسیار آسان‎تر از چیزی است که تصور می‎کنید. صفات برجستۀ رهبران قدرتمند، خود نشانگر راه به مردم است.

 

در ادامه پست برخی از خصوصیات راهبران و مدیران بزرگ و ایده‌آل را که منجر به چنین اعتماد نفس درونی در خودشان و تسری آن به دیگران می‌شود، با هم مرور می‌کنیم.

 

آنها قوی و مصمم هستند اما خشن و زورگو نیستند

قوی بودن یک امتیاز موفق در میان رهبران مقتدر است. مردم پیش از آنکه تصمیم بگیرند رهبری را پیروی کنند یا نه صبر می‎کنند تا میزان اقتدار او را بسنجند. مردم نیاز دارند شجاعت رهبرانشان را ببینند. آنان به کسی احتیاج دارند که بتواند در شرایط دشوار، تصمیمات سخت بگیرد؛ به رهبری نیاز دارند که در شرایط سخت بتواند استوار و در مرکز جریان قرار داشته باشد

 

در عین حال بسیاری از رهبران، سلطه‎گر هستند و از طریق اعمال کنترل بر روی شهروندان و خشونت طلبی، قدرت خود را به نمایش می‎گذارند. آنان تصور می‎کنند که با این برخوردها، می‎توانند به مدینۀ فاضلۀ مورد نظر خود برسند؛ درحالیکه مشروعیت و اقتدار حقیقی با زور به دست نمی‎آید.

 

اقتدار تنها با همراهی با مردم و نشان دادن ملاطفت با آنان و در مدت زمان طولانی کسب می‎شود. تنها با این شیوه است که مردم شما را می‎پذیرند.

 

آنان می‎دانند چه زمانی باید به ندای درونی‎شان گوش کنند

پیشینیان ما برای بقا به ندای درونی و غریزه‎هایشان گوش می‎دادند. از زمانی که ما دیگر از این غرایض تنها در موارد مرگ و زندگی استفاده نمی‎کردیم، این پتانسیل را در جهت منافعمان به کار بردیم و معمولا زمان‎هایی اشتباه می‎کنیم که به ندای درونمان بی‎توجه هستیم. رهبران باهوش با طبقه بندی نداهای درونی‌شان، توانایی مدیریت موفق امور را دارند.

 

آنان دسته بندی می‎کنند. این رهبران، توانایی شناخت احساساتی که بر ایشان غالب می‎شوند یا تحت تاثیر عقاید دیگران قرار می‎گیرند را دارند. توانایی آنان در دسته بندی اظهارات دیگران و احساساتشان نسبت به افراد، قدرت تمرکز و تصمیم گیری صحیح در مورد موضوع مورد نظر را به آنان می‎دهد.

 

به خودشان فرصت نفس کشیدن می‎دهند. فکر کردن و تمرکز روی یک موضوع، به زور امکان پذیر نیست. اذهان ما در زمانی بیشترین بازدهی را دارند که تحت فشار نباشند. آلبرت اینشتین می‎گفت بهترین ایده‎ها زمانی به فکرم می‎رسید که مشغول قایقرانی بودم. استیو جابز نیز هر زمان با مشکل بزرگی روبرو می‎شد، پیاده روی می‎کرد.

 

آنان ذهنشان را پرورش می‎دهند. رهبران مقتدر مدام در حال تمرین دادن ذهنشان هستند. این تمرین به این صورت است که بر روی مسائل کوچک و در جهت حل آنان اقدام می‎کنند تا زمانی که مسائل بزرگتری به وجود آمد، بتوانند به آن تکیه کنند.

 

آنان مثبت اندیش هستند

رهبران مقتدر، آینده را با عینک خوش‎بینی می‎نگرند و مشتاقند که دیگران هم با همین عینک به فردا نگاه کنند. این مثبت اندیشی باعث از بین رفتن ترس و افکار اضطراب‎آوری که مزاحم تمرکز کردن هستند می‎شود. از منظر دیگر، زمانی که همه چیز خوب و خوش است، حل کردن مسائل، کار سختی نیست.

 

مشکل آنجایی به وجود می‎آید که شرایط از همه طرف سخت و استرس‎زا است. اگر بتوانید در این شرایط، افکار منفی را حذف کنید هنر است. رهبران بزرگ در این کار هنرمند هستند.

 

آنان شجاع هستند اما احمق نیستند

مردم به سمت رهبران شجاع جذب می‎شوند چراکه شجاعت، یکی از صفات خوب آنان است. ما حس می‎کنیم در سایۀ این شجاعت است که چیزهای بهتری به دست می‎آیند. هنر رهبری در این است که اعتماد به نفس دیگران بالا برود.

 

بالا رفتن اعتماد به نفس مردم در سایۀ آن رهبر یا رهبران، این جسارت را به آنان می‎دهد که بهترین‎ها را هم در زندگیشان رقم بزنند. زمانی که حس پویایی، شادابی و اعتماد به نفس مردم پایین باشد، کارهایی را که به خوبی می‎توانند از پسشان برآیند برایشان طاقت‎فرسا و نشدنی می‎شوند. از زیر کارها شانه خالی می‎کنند و تمایلی برای ادامه دادن ندارند.

 

از دیگر صفات خوب این دسته از رهبران، فروتنی آنان است.به گزارش پارس ناز آنان به خود اجازه نمی‎دهند که حتی در خلوت خود تصور کنند به دلیل دستاوردهایشان، از دیگر مردم والاتر و بالاتر هستند. به علاوه، از انجام دادن کارهای سطح پایین ابایی ندارند و دیگران را هم مجبور به کارهایی نمی‎کنند که دوست ندارند.

 

آنان در امور مردم دخالت نمی‏‎کنند

اگرچه مردم خواهان امنیت و آرامش هستند، اما اگر حس کنند که در جزییات زندگی‏‎شان به بهانۀ امنیت و آرامش، دخالت می‎شوند، واکنش نشان می‎دهند. رهبران مقتدر، از اینکه ندانند در جزییات زندگی مردم چه می‎گذرد، وحشتی ندارند.

 

قدرت آنان از توانایی‎هایشان در حل امور کلی سرچشمه می‎گیرد. آنان روند جاری زندگی عادی را سیاه و سفید نمی‎بینند و تنها آنچه که وجود دارد را بررسی می‎کنند. آنان تنها در اموری مداخله می‎کنند که روند تصمیم‎گیری‎های اصلی‎شان را مختل می‎کنند.

 

آنان اهل عمل هستند نه حرف زدن

رهبران مقتدر در عمل و رفتارشان، اقتدار خود را نشان می‎دهند و تنها حرف نمی‎زنند. بسیاری از رهبران تنها می‎گویند که بسیاری از مسائل برایشان مهم هستند، اما رهبران مقتدر هر روز در جهت رسیدن به اهداف، گام برمی‎دارند.

 

آنان از نظر احساسی باهوش هستند

دستگاه کناره‎ای یا لیمبیک سیستم (جایی که احساسات و زندگی احساسی و فعالیت‎های مغزیمان تولید می‎شود) پاسخی واکنشی است برای کارهایی که بدون فکر ممکن است انجام شود. رهبران مقتدر از این قابلیت ذهنی‎شان، پیش از آنکه تصمیمات ناعاقلانه بگیرند استفاده می‎‎کنند.

 

وجه تفاوت آنها با مردم عادی این است که بیشتر به این قوۀ مغزیشان توجه می‎کنند. این سیستم به نحوی، همان گوش دادن به ندای درونی است با این تفاوت که در مواقع خطرناک، فعالتر است.

 

آنان هرگز نمی‎گویند: “اگر نشد چه؟”

“اگر نشد چه؟” سوالاتی از این دست همچون جرقۀ کبریت در انبار باروت هستند؛ ویران کننده! زمانی که چنین سوالاتی مطرح می‎شوند، به تبع آن، افکار منفی و تخریب‎گر نیز به همراه آن‎ها می‎آیند. هر مقدار وقت و زمانی که برای اینگونه پرسش‎ها و افکارِ پس از آن هدر می‎رود، به همان میزان از تمرکز برای هجمه‎هایی که به آرامی به سمتتان می‎آید کمتر می‎شود.

 

رهبران مقتدر می‎دانند که پرسیدنِ “اگر نشد چه؟” باعث می‎شود که در موقعیتی قرار بگیرند که به هیچ عنوان مطلوب ایشان نیست

 

آنها مایل به قدم برداشتن برای مردم هستند

رهبران مقتدر برای همکارانشان هر کاری می‎کنند، چراکه معتقدند این کار در نهایت به نفع مردم است. همکاران و زیردستانشان را بابت اشتباهاتی که می‎کنند، سرزنش نمی‎کنند و آنان را مقصر جلوه نمی‎دهند. آنها از گفتن جملۀ معروف هری ترومن رییس جمهور آمریکا که گفت “بازی کردن دیگه بسه”، ابایی ندارند

 

و در جهت بازیابی اعتماد مردم تلاش می‎کنند. همچنین تمایل دارند که همۀ مردم، حرفهایشان را بزنند و خوب می‎دانند، جامعه‎ای که در آن مردم از ابراز عقاید و سخن گفتن بترسند، سرنوشتی جز سقوط نخواهد داشت.

 

 

تبلیغات

سفر،مسافرت،تور کیش

Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ